خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۳۰۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عاشق کسی بود که چو عشقش ندی کنداول قدم ز روی وفا جان فدی کند
۲
دلبر، که دستگیری عاشق کند ز لطفگر جان کنند در سر کارش کری کند
۳
زهری که دشمنی دهد از بهر رنج، توبستان به یاد دوست بخور، تا شفی کند
۴
بستم دکان مشغله را در به روی خلقتا عشق او در آید و بیع و شری کند
صفحهٔ ۱ از ۳