شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۳۲۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا کی از هجر تو بی‌خواب و خورم باید بود؟به تو مشغول وز خود بی‌خبرم باید بود؟
۲
چاره کردم که مگر درد تو بهتر گرددچو بتر شد، به ازین چاره گرم باید بود
۳
در میان بندم ازان زلف سیه زناریاگر از دایره دین بدرم باید بود
۴
دوستی کم نکنم، با تو پسر، ور به مثلدشمن مادر و خصم پدرم باید بود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth