خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۳۲۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوشم از وصل کار چون زر بودتا به روز آن نگار در بر بود
۲
جام در دست و یار در پهلوعشق در جان و شور در سر بود
۳
گل و شکر بهم فرو کردهوز دگر چیزها که در خور بود
۴
با چنان رخ ز گل که گوید باز؟با چنان لب چه جای شکر بود؟
صفحهٔ ۱ از ۳