خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۳۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن روز کو که روی غم اندر زوال بود؟با او مرا به بوسه جواب و سؤال بود
۲
با آن رخ چو ماه و جبین چو مشتریهر ساعتم ز روی وفا اتصال بود
۳
از روز وصل در شب هجر او فتادهامآه! آن زمان کجا شد و باز این چه حال بود؟
۴
بر من چه شب گذشت ز هجران یار دوش؟نهنه، شبش چگونه توان گفت؟سال بود
صفحهٔ ۱ از ۲