خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۳۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو را که گفت که من بیتو میتوانم بودکه مرگ بادا گر بیتو زنده دانم بود
۲
اگر به پیش کسی جز تو بستهام کمریگواه باش که: زنار در میانم بود
۳
درون خویش بپرداختم ز هر نقشیمگر وفای تو کندر میان جانم بود
۴
هزار بار مرا سوختی و دم نزدمکه مهر در جگر و مهر بر زبانم بود
صفحهٔ ۱ از ۲