شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۳۴۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
روز وداع گریه نه در حد دیده بودتوفان اشک تا به گریبان رسیده بود
۲
نزدیک بود کز غم من ناله برکشداز دور هر که نالهٔ زارم شنیده بود
۳
دیدی که: چون به خون دلم تیغ برکشید؟آن کس که جان به خون دلش پروریده بود
۴
آن سست عهد سرکش بدمهر سنگدلما را به هیچ داد، که ارزان خریده بود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth