خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۳۴۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفتم: که: بیوصال تو ما را به سر شودگر صبر صبر ماست عجب دارم ار شود
۲
مهر تو بر صحیفهٔ جان نقش کردهایممشکل خیال روی تو از دل بدر شود
۳
گفتی که: مختصر بکنیم این سخن، ولیگر بر لبم نهی لب خود، مختصر شود
۴
غیر از دو بوسه هر چه به بیمار خود دهیگر آب زندگیست، که بیمارتر شود
صفحهٔ ۱ از ۲