خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۳۶۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
برین دل هر دم از هجر تو دیگرگونه خار آیدولی امید میدارم که روزی گل به بار آید
۲
رفیقان هر زمان گویند: عاقل باش و کاری کنخود از آشفتهای چون من نمیدانم چه کار آید؟
۳
ز تیر خسروان مجروح گردند آهوان، لیکنبدین قوت نپندارم که زخمی بر شکار آید
۴
ز سودای کنار او کنارم شد چو دریایینه دریایی که رخت من ز موجش با کنار آید
صفحهٔ ۱ از ۲