خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۳۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یک شبم دادی به عمری پیش خود بار، ای پسربعد از آن یادم نکردی، یاد میدار، ای پسر
۲
نیک بد حالم ز دست هجر حال آشوب تولطف کن،ما را به حال خویش مگذار، ای پسر
۳
کشتهٔ چشم توام، غافل مباش از حال منگوشمالم بر مده، گوشی به من دار، ای پسر
۴
نالهٔ من در غم هجر تو شد زیر، ای نگاررحمتی کن، کز غم هجر توام زار، ای پسر
صفحهٔ ۱ از ۲