خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۳۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هیچ نقاشی نیامیزد چنین رنگ، ای پسراز تو باطل شد نگارستان ارژنگ، ای پسر
۲
روی سبزا رنگت اندر حلقهٔ زلف سیاهسرخ رویان را ببرد از چهرهها رنگ، ای پسر
۳
زخم تیر غمزهٔ آهن شکافت را هدفسینهای میباید از فولاد، یا سنگ، ای پسر
۴
گر چه میدانم که: حوران بهشتی چابکندهم نپندارم که باشند این چنین شنگ، ای پسر
صفحهٔ ۱ از ۳