شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۳۹۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
من که خَمّارم، به مسجدها مده راهم دگرکاین زمان می‌‎خوردم و در حال می‌خواهم دگر
۲
محنت من جمله از عشقست و رنج از آگهیباده‌ای در ده، که عقلم هست و آگاهم دگر
۳
رحم بر گمراه و سرگردان نگفتی: واجبست؟رحمتی بر من، که سرگردان و گمراهم دگر
۴
مدتی دربسته بودم دیده از دیدار خوابصورت او در خیال آمد ز ناگاهم دگر
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth