شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۳۹۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نیک میخواهی که: از خود دورم اندازی دگرو آن دل سنگین ز مهر من بپردازی دگر
۲
آتشی در من زدی از هجر و میگویی: مسوزبا من مسکین سر گردان نمیسازی دگر
۳
دل ز من بردی و گویی: با تو بازی میکنمراست میپرسی؟ به خون من همی بازی دگر
۴
پرده‌ای انداختی بر روی و سیلی در گذارتا مرا در آتش اندوه نگدازی دگر
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth