خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۳۹۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای ساربان، که رنج کشیدی ز راه دورآمد شتر به منزل لیلی، مکن عبور
۲
اینست خارها که ازو چیدهایم گلوین جای خیمها که درو دیدهایم حور
۳
این لحظه آتشست به جایی که بود آبو امروز ماتمست به جایی که بود سور
۴
آن شب چه شد؟ که بیرخ لیلی نبود حیو آن روز کو؟ که موقف دیدار بود طور
صفحهٔ ۱ از ۲