خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۴۰۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باد بهار میدمد و من ز یار دوربا غم نشسته دایم و از غمگسار دور
۲
آنرا که در کنار به خون پروریدهایمخون در کنار دارم و او از کنار دور
۳
کارم ز دست رفت، چه معنی که دوستانیادم نمیکنند بر آن نگار دور
۴
دیدی تو کارمن چو نگار، این زمان ببینرویم به خون نگار وز دستم نگار دور
صفحهٔ ۱ از ۲