خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۴۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر چه دورم، نه صبورم ز تو، ای بدر منیردور بادا! که کند صبر ز یاد تو ضمیر
۲
دلم آخر ز تو چون صبر تواند؟ کاولگلم از خاک سر کوی تو کردند خمیر
۳
چشم ازان غمزه و رخسار بنتوانم دوختاگرم غمزه و چشم تو بدوزند به تیر
۴
سر فدا کردم و جان میدهم و دل بر تستجگرم نیز مکن خون، که نکردم تقصیر
صفحهٔ ۱ از ۳