شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۴۱۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر تو گل چهره در آیی به چمن مست امروزما بدانیم که در باغ گلی هست امروز
۲
گفته‌ای: بر سر آنم که بگیرم دستتنقد را باش، که من می‌روم از دست امروز
۳
با چنان دانهٔ خالی که تو بر لب زده‌ایمن بر آنم که ز دامت نتوان جست امروز
۴
رخ گل رنگ تو بس خون که بریزد فردادهن تنگ تو بس توبه که بشکست امروز
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth