شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۴۱۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کام دلم نشد ز دهانت روا هنوزو آن درد را که بود نکردم دوا هنوز
۲
بیگانه گشتم از همه خوبان به مهر تووآن ماه شوخ دیده نگشت آشنا هنوز
۳
عالم ز ماجرای دل ریش من پرستبا هیچ کس نگفته من این ماجرا هنوز
۴
ای دل، منال در قدم اول از گزنداز راه عشق او تو چه دیدی؟ بیا هنوز
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth