خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۴۲۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای صبا، یار مرا از من بییار بپرسزارم، او را ز من شیفتهٔ زار بپرس
۲
پرسش دل چو به زلفش برسانی، پس از آنپیش آن نرگس جادو رو و بیمار بپرس
۳
چشم او را نبود با تو سر گفت و شنیدحال او یکسر از آن لعل گهر بار بپرس
۴
چون بدان قامت نازک رسی آهسته ز دورخدمتی کن، سخن وصل به هنجار بپرس
صفحهٔ ۱ از ۲