شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۴۲۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عشرت بهار کن، که شود روزگار خوشمی‌در بهار خور، که بود بی غبار و غش
۲
گفتی: به روز شش همه گیتی تمام شدمی‌به، که او تمام نشد جز به ماه شش
۳
بر خیز و زین قیاس دو شش ساله‌ای ببینکز حسن او کند دل ماه دو هفته غش
۴
دست ار به وصل موی میانی رسد به روزاندر میانش آر و شب اندر کنار کش
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth