شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۴۲۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دمشق فتنه شد بغداد و توفان بلا آبشبه چشم من ز هجر آنکه بی‌ما میبرد خوابش
۲
مگر باد صبا گوید نشان آتشین روییکه گه در خاک میجویم نشان و گاه در آبش
۳
کسی را گر به اسبابی و ملکی دسترس باشدچو دور از دوستان باشد نه ملکست آن، نه اسبابش
۴
نمیگفتی که: پایانیست هر موج بلایی را؟چه توفان بلا بود اینکه پیدا نیست پایابش
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth