خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۴۲۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نسپردم از خرابی دل خود به چشم مستشور زانکه میسپردم در حال میشکستش
۲
نقاش دوربین را از دست بر نیایدنقش دگر نهادن پیش نگار دستش
۳
کی در کنارم آید؟ چو زان میان لاغردر چشم من نیاید غیر از کمر، که بستش
۴
هر کس که دید روزی از دور صورت اونزدیک دوربینان دورست باز رستش
صفحهٔ ۱ از ۲