شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۴۲۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جفت شادیست بعید، آنکه تو داری شادشمقبل آنست که آیی به مبار کبادش
۲
دلم از شوق تو شب تا به سحر نعره زنانتو چنان خفته که واقف نه‌ای از فریادش
۳
از من خسته لب لعل تو دل خواسته بودکام دل تا ندهد دل نتوانم دادش
۴
آدمی باید و حوای دگر دوران راکه دگر مثل تو فرزند بباید زادش
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth