خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۴۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
که میبرد خبر عاشقان شیفته حالش؟ز سجده گاه عبادت به پیش صدر جلالش
۲
هزار دیده بر آن چهره ناظرند ولیکننمیرسد نظر هیچکس به کنه کمالش
۳
مرا دلیست به حال از فراق صورت آن بتکه هیچ چاره ندانم به جز نهفتن حالش
۴
سیاه شد چو شب تیره روز روشن بختمز محنت شب هجران دیر باز چو سالش
صفحهٔ ۱ از ۲