شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۴۳۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر دستها چو زلف در آرم به گردنشکس را بدین قدر نتوان کرد سرزنش
۲
دیگر بر آتش غم او گرم شد دلمآن کو خبر ندارد ازین غم خنک تنش!
۳
دستم نمی‌رسد که: کنم دستبوس اوای باد صبحدم، برسان خدمت منش
۴
آن کو دلیل گشت دلم را به عشق اوخون من شکستهٔ بیدل به گردنش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth