شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۴۵۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گفتم: ز درد عشق تو گشتم چنین به حالگفتا: منم دوای تو از درد من منال
۲
گفتم: شبم چو سال شد از بار هجر توگفتا: به وصل، روز کنم این شب چو سال
۳
گفتم که: با تو نیست مجال حکایتیگفتا: چو من رضا دهم آسان شود مجال
۴
گفتم: دلم به وصل تو تعجیل می‌کندگفتا: ز من به صبر توان یافتن وصال
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth