خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۴۵۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نگفتم: کین چنین زودت به جان اندر بکارم دل؟کشی از خط مهرم سر، کنی از غم فگارم دل
۲
دلم ار خواستی، جانا، به حجت میدهم خطیکزان تست جان من، گرت فردا نیارم دل
۳
نهم جان بر سر دل، چون دلم را یاد فرمودیکه تا در تحفه آوردن نباشد شرمسارم دل
۴
دلم تنگست، از آن چندین تعاون میکنم، ورنهفدای خاک پای تست، اگر باشد هزارم دل
صفحهٔ ۱ از ۳