شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۴۵۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دیوانه می‌شد از غم او گاه گاه دلزان بستم اندر آن سر زلف سیاه دل
۲
دل را درین حدیث ملامت نمی‌کنماین جرم دیده بود،ندارد گناه دل
۳
دل خسته‌ام ولی نتوان رفت هر نفسپیش رخ چو آینهٔ او؟ که: آه دل!
۴
بسیار می‌کشد به زنخدان او دلمای سینه، همتی، که نیفتد به چاه دل
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth