خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۴۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای سحری دعای من، در دلش آن جفا مهلیار خطاپرست را بر سر آن خطا مهل
۲
خستهٔ هر ستم شدم، ای قدم بلا بروسخرهٔ هر دغل شدم، ای فلک دغا مهل
۳
خاک زمین او شدم، آتش ما فرو نشانآب ز کار ما بشد، باد در آن سرا مهل
۴
ایکه نهادهای مرا بر سر دل کلاه غملطف کن و به دست خود پیرهنم قبا مهل
صفحهٔ ۱ از ۲