خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۴۶۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مستم از بادهٔ مهر تو، مرا مست مهلرفتم از دست، دمی دست من از دست مهل
۲
دل ز شوق می لعل توچو خون شد مپسندپشتم از بار غم هجر تو بشکست، مهل
۳
باز میبینم همدست رقیبان شدهایگر از آن دست نهای کارم ازین دست مهل
۴
چون نداری گل وصلم، به کفم خار جفاگر غم هجر تو اندر جگرم خست، مهل
صفحهٔ ۱ از ۲