خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۴۹۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر چند به کوی او دیرست که پی بردمبسیار بگردیدم تا راه بوی بردم
۲
تا خلق ندانندم وز چشم نرانندمصد بار سر خود را از رشد به غی بردم
۳
گو: دست فرو شویید از من دو جهان، زیرادست از دو جهان شستم، تا دست به میبردم
۴
مجنون ز رخ لیلی از مرگ نیندیشداز خویش به مردم من، پس رخت بحی بردم
صفحهٔ ۱ از ۳