شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۴۹۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بیا، بیا که ز مهرت به جان همی گردمبه بوی وصل تو گرد جهان همی گردم
۲
تو خفته‌ای، خبرت کی بود؟ که من هر شببه گرد کوی تو چون پاسبان همی گردم
۳
ملامت من بیدل مکن درین غرقابتو بر کناری و من و در میان همی گردم
۴
به پیشگاه قبول تو راه نیست، مگررها کنی، که برین آستان همی گردم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth