خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۴۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
میخانه را بگشای در، کامروز مخمور آمدمنزدیک من نه جام می، کز منزل دور آمدم
۲
شهر پدر بگذاشتم، نقشی دگر برداشتمخود را چو ماتم داشتم، بیخود درین سور آمدم
۳
بودم قدیمی خویش تو، از مذهب و از کیش تومنزل به منزل پیش تو، زان شاد و مسرور آمدم
۴
درگاه و در بیگاه من، دانم بریدن راه منکز حضرت آن شاه من، با خط و دستور آمدم
صفحهٔ ۱ از ۴