شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۵۰۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نه پیش ازین من بیگانه آشنای تو بودم؟چه جرم رفت؟ که مستوجب جفای تو بودم
۲
نهان شدی ز من، ای آفتاب چهره، هماناچو ذره شیفته عمری نه در هوای تو بودم؟
۳
غریب شهر توام، بر غریب خود گذری کنچنان شناس که: خاک در سرای تو بودم
۴
به شهر خویش چو بیگانگان مرا ز در خودمدار دور، که دیرینه آشنای تو بودم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth