خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۵۰۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو چیزی دیگری، ور نه بسی خوبان که من دیدمکسی دیگر نبیند اندر آنرو، آنکه من دیدم
۲
نه امکان آنچه من دیدم که در تقریر کس گنجدستم چندان که من بردم، بلا چندانکه من دیدم
۳
مگو از جنت و رضوان حکایت بیش ازین با منکه حیرانست صد جنت در آن رضوان که من دیدم
۴
چو جویم میوهٔ وصلی ز روی او، خرد گوید:عجب! گر میوه بتوان چید ازین بستان که من دیدم
صفحهٔ ۱ از ۲