شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۵۰۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به یک نظر چو ببردی دل زبون ز برمچرا به دیدهٔ رحمت نمی‌کنی نظرم؟
۲
به تن ز پیش تو دورم، ولی دلم بر تستنگاه دار دلم را، که سوختی جگرم
۳
روا مدار که: با دشمنان من شب و روزتو جام بر لب و من بی‌لب تو جامه درم
۴
بدان صفت زده‌ای خیمه بر دلم شب و روزکه سال و ماه تو گویی به خیمهٔ تو درم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth