شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۵۱۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عمریست تا ز دست غمت جامه می‌درمدستم بگیر، تا مگر از عمر برخورم
۲
یادم نمی‌کنی تو به عمر و نمی‌رودیاد تو از خیال و خیال تو از سرم
۳
رفت از فراق روی تو عمرم به سر، ولیپایم نمی‌رود که ز پیش تو بگذرم
۴
می‌بایدم خزینهٔ قارون و عمر نوحتا دولت وصال تو گردد میسرم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth