خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۵۱۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عمریست تا ز دست غمت جامه میدرمدستم بگیر، تا مگر از عمر برخورم
۲
یادم نمیکنی تو به عمر و نمیرودیاد تو از خیال و خیال تو از سرم
۳
رفت از فراق روی تو عمرم به سر، ولیپایم نمیرود که ز پیش تو بگذرم
۴
میبایدم خزینهٔ قارون و عمر نوحتا دولت وصال تو گردد میسرم
صفحهٔ ۱ از ۳