شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۵۲۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر چه در پای هوی و هوست می‌میرمدسترس نیست که روزی سر زلفت گیرم
۲
گر تو پای دل دیوانهٔ ما خواهی بستهم به زلف تو، که دیوانهٔ آن زنجیرم
۳
کشتن ما چو به تیغ هوسی خواهد بودهم به شمشیر تو روزی به شهادت میرم
۴
صد گریبان بدریدیم ز شوق تو و نیستقوت آن که گریبان مرادی گیرم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth