شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۵۳۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دست عشقت قدحی داد و ببرد از هوشمخم می گو: سر خود گیر، که من در جوشم
۲
بر رخ من در می‌خانه ببندید امشبکه کسی نیست که: هر روز برد بر دوشم
۳
من که سجاده به می دادم و تسبیح به نقلمطربم کی بهلد خرقه که من در پوشم؟
۴
چوب خشک از طرب باده جوان گردد و ترباده دارم، چه ضرورت که به حسرت خوشم؟
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth