شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۵۴۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
درهجر تو درمان دل خسته ندانمزان پیش که روزی به غمت می‌گذرانم
۲
گفتی که: به وصلم برسی زود، مخور غمآری، برسم، گر ز غمت زنده بمانم
۳
بر من ز دلست این همه، کو قوت پایی؟تا دل بتو بگذارم و خود را برهانم
۴
جانا، چو به نقد از بر من دل بربودیهم نقد بده بوسه، که من وعده ندانم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth