خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۵۴۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم زندان عشق توست و زندانی درو جانمچو زندانی شدم،دیگر چه میخواهی؟ مرنجانم
۲
مرا خوان، ای پریچهره، که گر صد بار در روزیسگم خوانی دعا گویم، بدم گویی ثنا خوانم
۳
گر امیدی که من دارم روا گردد ز وصل توبه دربانیت بنشینم، به سلطانیت بنشانم
۴
مرا از روی خود دوری چه فرمایی و مهجوری؟اگر حکمی کنی بر من، به چیزی کن که بتوانم
صفحهٔ ۱ از ۳