شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۵۴۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نبودم مرد این میدان و آورد او به میدانمچو گویم کرد سرگردان و می‌بازد به چوگانم
۲
بنازم در بغل گیرد، چو جان خویشتن، لیگنبیندازد دگر بار و کند در خاک غلتانم
۳
چو مستان بر در و دیوار می‌افتم ز دست اوکه خویش کرد سرگردان و رویش کرد حیرانم
۴
ز دستش زان نمینالم که بر میگرید از خاکمبه پایش زان در افتادم که می‌آرد به پایانم
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth