شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۵۵۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو بدیدی که ز عشقت به چه شکل و به چه سانمنپسندم که فریبی به فسون و به فسانم
۲
مکن از غصّه زبونم، که نه بی‌دانش و دونمتو مرا گر نشناسی بشناسند کسانم
۳
ز رخت عهد نجویم، ز لبت شهد نجویمکارزوی عسلت کرد شریک مگسانم
۴
کس ندانم که تواند که: ز دردم برهاندتو کس شهر خودم کن، که نه از شهر خسانم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth