شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۵۸۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
باز قلندر شدیم، خانه بر انداختیمعشق نوایی بزد، خرقه در انداختیم
۲
شعله که در سینه بود سوز به دل باز دادمهر که با زهره بود بر قمر انداختیم
۳
عقل ریا پیشه را خوار بهشتیم زودنفس بداندیش را در سقر انداختیم
۴
گرک هوس را به عنف دست ببستیم و دممرغ هوا را به زجر بال و پر انداختیم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth