شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۵۸۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دیریست تا ز دست غمت جان نمی‌بریموقتست کز وصال تو جانی بپروریم
۲
نه‌نه، چه جای وصل؟ که ما را ز روزگاراین مایه بس که: یاد تو در خاطر آوریم
۳
آن چتر سلطنت، که تو در سر کشیده‌ایدر سایهٔ تو هم نگذارد که بنگریم
۴
عیدیست هر به ماهی اگر ابروی تراهمچون هلال عید ببینیم و بگذریم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth