خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۵۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما در غم هجران تو، گر زانکه بمیریمبر وصل تو یکروز ببینی که: امیریم
۲
ای سرو، که اسباب جوانی همه داریبا ما به جفا پنجه مینداز، که پیریم
۳
گر تلخ شود کام دل ما چه تفاوت؟کز یاد لب لعل تو در شکر و شیریم
۴
از بهر فرستان این قصه بر توپیوسته دوان در طلب پیک و دبیریم
صفحهٔ ۱ از ۳