شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۵۹۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
باغ بسان مصر شد از رخ یوسف سمنگشت روان ز هر طرف آب چو نیل در چمن
۲
جامهٔ توبه زشت شد، وقت کنار کشت شدبر صفت بهشت شد، باغ، به صد هزار فن
۳
عمر عزیز شد به سر، تخت عزیز گل نگربر سر سبزهای تر، در بن شاخ نارون
۴
لاله به موکب صبا، گفت: هزار مرحباغنچه خزید در قبا، گل بدرید پیرهن
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth