شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۶۰۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مرا مپرس که: چون شرمسارم از یاران؟ز دست این دم چون برف و اشک چون باران
۲
به خاک پای تو محتاجم و ندارم راهبر آستان تو از زحمت طلب‌گاران
۳
مرا ز طعنهٔ بیگانه آن جفا نرسیدکه از تعنت همسایگان و همکاران
۴
به روز جنگ ز دست غمت به فریادمچو روز صلح ز غوغای آشتی خواران
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth