خلوتی با اوحدی مراغهای
غزل شمارهٔ ۶۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب قدرست و روز عید زلف و روی این ترکاننمیباشد دل ما را شکیب از روی این ترکان
۲
به چشم روزهداران از کنار بام هر شامیهلال عید را ماند خم ابروی این ترکان
۳
پلنگان را چو آهو گیرد از روباه بازیهادو چشم مست صید انداز بیآهوی این ترکان
۴
چو میخ خیمه گر خصمان بکوبندم به خواری سرنخواهم خیمه برکندن من از پهلوی این ترکان
صفحهٔ ۱ از ۳