شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۶۱۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کأس می در دست و کوس عشق بر بامستمانچون بود انکار با می خواره و با مستمان؟
۲
زود جام زهد خود بر سنگ شیدایی زندگر بنوشد صوفی آن صافی که در جا مستمان
۳
آنکه میخواهد که: ما را سر بگرداند ز عشقتیغ بر کش، گو: چه جای سنگ و دشنامستمان!
۴
ای که میگویی: سر خود گیر و دست از من بدارتا برون آید سر و دستی که در دامستمان
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth