شعر را زندگی کن
خلوتی با اوحدی مراغه‌ای

غزل شمارهٔ ۶۳۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عشق نورزیده بود جان سبکبار منبر تو مرا فتنه کرد این دل بی‌کار من
۲
گر خبر از درد من نیست ترا، در نگرتا بتو گوید درست روی چو دینار من
۳
ای که بیازرده‌ای بی‌سببم بارهاتا توچه میخواستی از من و آزار من؟
۴
زلف تو در راه دل دام بلا چون نهادروی چو گل را بگو تا: ننهد خار من
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth